پایان نامه

پایان نامه درمورد فضا و معماری قدسی

1-1-1-1- ویژگی های شیوه ی بیان

گذر از ذهن و تبدیل شدن به عین، یک باره صورت نمی گیرد. همچنان که خروج اندیشه از ذهن به صورت واژه ها، خود موجب تغییر ذهنیت می شود، حرکت از ذهن به عین نیز می تواند با تغییراتی همراه شود. ابزار بیان یعنی صورت ، با ابزار اندیشه تفاوت دارد. پس همیشه فاصله ای بین معنا و بیان شده وجود خواهد داشت.( عسکری خانقاه، 1383، ص11)

به قول بورکهارت یک رویت باطنی بالضروره به وساطت یک زبان صوری بیان می شود. اگر این زبان وجود نداشته باشدو هنر به اصطلاح دینی صورت و قالب خود را از یک هنر غیر دینی به عاریت گیرد. آن وقت دیگر بینشی معنوی از چیز ها وجود نخواهد داشت(داداشی،1378، ص3) شیوه بیان و صورت و شکل هنر قدسی ( با بهره گرفتن از خطوط و رنگ ها و علایم و نقوش و طرح های هندسی) یا سبک آن باید چنان باشد که الهام و اشراق در دل بیننده اش ایجاد کند.(مطهری الهامی، 1384، ص5)

معماری قدسی به دلیل باورها و اعتقادات خویش، مجاز به استفاده از هر وسیله و ابزار و قالبی برای بیان اصول مورد نظر خود نیست و لذا شیوه های خاصی ابداع می کند که ارزش ظرف معنویات شدن را داشته باشند. این هنر باید بتواند حضور الهی را متذکر شود که مسلما در هر قالب و مضمون و سبکی امکان پذیر نیست.(نقی زاده،1380، ص13)

ساختار بیانی اثر هنری باید دارای ویژگی هایی باشد تا محتوا بتواند در صورت اثر که لایه محسوس مفاهیم است ظهور پیدا کند.(نوروزی طلب، 1378، ص4)که در ادامه به بررسی برخی از این ویژگی ها پرداخته خواهد شد:

  • ساختار رمز گونه و نمادین: شیوه اساسی بیان تمام هنر های دینی زیان سمبلیک است. زیرا آن را یکی از بهترین روش های ابلاغ حقایق بنیادی حکمت است. (علیپور، 1391، ص5)

نگرش نمادین به هستی و پدیده های آن از گشته های بسیار دور و در فرهنگ و هستی شناسی های کهن مطرح بوده به ویژه در هستی شناسی دینی که اساس هستی را بسیار گسترده تر از جهان ماده و محسوس می دانستند و سرچشمه ی هستی را در ماورای ماده و در پس این طبیعت می جستند. شاید بتوان گفت نمادین دیدن یا ظاهری دیدن هستی از نخستین افتراقات در عرصه ی اندیشه انسان است. مایه ی اصلی پیام انبیا و سخن مشترک آنان، به تعبیری دعوت انسان ها به دیدن باطن نهفته در پس ظواهر عالم  است. (اعوانی، 1382، ص17)

هنر های سنتی و مقدس اغلب بیانی نمادین دارند. زیرا امر قدسی و متعالی و معنوی آنگاه که در صورت محسوس ظاهر می شود، قالب بیان، استطاعت کافی برای ظهور تام و تمام معنا (امر قدسی) را ندارد. در نتیجه محتوا به صورت غلبه پیدا می کند. بیان نمادین و رمزی حاکی از نامتناهی بودن معناست. صور نمادین و رمزی اغلب دلالت بر معانی ای دارند که نمی توان با صور طبیعی و واقع نما به بیان آن معانی پرداخت. طریقی که اغلب هنر مندان سنتی و دینی برای بیان مفاهیم ابداع کرده اند بیان رمزی و نمادین است. (نوروزی طلب، 1388، ص22)

  • در همه موضوعات تجریدی که از ذهن بشر برای تفهیم مطالب استفاده می شود، نقصی هست که در زبان ازلی و فطری و جامع تمثیل آن نقص وجود ندارد. چنان رابطه عمیقی بین تاویل و هنر تمثیلی وجود دارد که فقدان روش تاویل و تمثیل در هنر دینی نیز از بین می رود. رمز پردازی در هنر، ارتباط مستقیمی با رمز پردازی در وحی دارد که بعد باطنی وحی را آشکار می سازد. (علیپور، 1391، ص4)

تیتوس بورکهارت نیز معتقد است که هنر مقدس چون موضوع واقعیتش مالاکلام زبان از وفش عاجز است، چیزی جز کنایه و اشاره نیست. وی می گوید: «هدف غایی و نهایی هنر مقدس، فراخوانی و یادآوری احساسات یا انتقال تأثیرات نیست، بلکه هنر مقدس، رمز است. بدین علت، جز وسایل ساده و اولین و اصلی، از هر دستاویز دیگری مستغنی است. وانگهی چیزی جز کنایه و اشاره نمی تواند بود؛ زیرا موضوع واقعیتش، مالاکلام است و زبان از وصفش عاجز. ریشه و اصل آسمانی یا مَلَک خصلت دارد؛ زیرا الگوهایش بازتاب واقعیات ماورای عالم صورند. هنر مقدس که زبده خلقت الهی را به زبان تمثیل تکرار و از سر بیان یا اعاده می کند، نمودگار سرشت رمزی عالم است و بدین گونه، روح انسان را از قید تعلق به «واقعیات»، دهشتناک و ناپایدار می رهاند». (کاپادونا،1383)

خلاصه آنکه انسان به وساطت رمز، به کشف ساحتی ناشناخته در تجربه بیواسطه زندگی، نائل می آید و رمز شناس می شود و با کلید رمز شناسی می تواند سرّ و راز پیام امر قدسی را گشوده، دریابد.

هنر دینی سعی دارد تا بین ذهن انسان و عالم محسوسات پلی به پهنای ابدیت و استوار بر دو عامل احساس و منطق بسازد. در این میان نماد ها نقش کاتالیزوری را در فرآیند شکل گیری این جهان بینی و بینش سترگ بر عهده داشته اند. (محمدی، 1391،ص1)

معماری قدسی از نماد ها در خلق فضاهای روحانی و انتقال مفاهیم الهی بهره می گیرد. نماد ها خود تجلیاتی از مطلق در مقیدات هستند. که انسان آن ها را نمی آفریند بلکه به دست آن ها دگرگون می شود. موجودیت نماد ها از این تمایل معکوس تبعیت می کند که “ادنی” جلوه گاه “اعلی” است.(اردلان، 1380، ص5) نماد ها در مرز های تاریخ، اسطورع و دین سیر می کنند و ساحت پژوهش را به وادی پر رمز و رازی وسعت می بخشند که بسیار پیچیده و در عین حال دلپذیر است.(اسفندیاری،1388، ص6)

بنابراین ویژگى بارز انواع هنر دینى وجه سمبلیک آن است و این امر بدان جهت است که اولاً ادیان جهان جلوه اى از یک حقیقت متعالى است و ثانیا تنها راه بیان و تجسم موضوعات معنوى و روحانى استفاده از سمبل ها است، به این ترتیب سمبل ها و نزول حقایق معنوى براى امکان تجلى یافتن در این جهان مادى شکل می یابند.(نقی زاده، 1380،ص 14)

یک سمبل مثل آئینه شفافی است که حقایق عالم ملکوت را جلوه‌گر می‌کند. یک سمبل یک امر وجودی است و اساس وجود بر سمبولیزم است. یک سمبل، برخلاف آنچه امروزه تصور می‌کنند وضعی و قراردادی نیست، یک امر حقیقی و وجودی است. سمبولیزم در هنر غیر دینی اصلاً وجود ندارد، مگر به معنای کاذب و قراردادی که هیچ اصل و اساسی در آن وجود ندارد(اعوانی،1375،217)

به اعتقاد الیاده، رمز، روزنه ای بر جهان فراتاریخی[1] و وسیله ارتباط انسان با نیروی متعال است. «رمز، دنباله تجلی قداست و یا همان تجلی قداست است و آشکارکننده واقعیت قدسی یا کیهان شناختی ای که هیچ تجلی دیگر قادر به آشکارکردنش نیست»الیاده، رمز را، صورت یا نوعی مکاشفه مستقل و زبانی چند ارزه[2]  می داند که موجب وقوف و استشعار آدمی به وحدت جهان می شود. رمز عبارت از وجود یا چهره ای مینوی و یا شیء و یا اسطوره و یا آئینی است که در متن و سیاق تجلی قداست، معرفت به ساحات قدسی و شناخت آن ها را بر انسان دینورز، امکان پذیر می سازد. رمز که دنباله فرایند تجلی قداست است، موجب کشف واقعیتی قدسی و تحکیم (ستاری،1390، ص155)

بورکهارت بر بیان نمادین در هنر مقدس پافشاری می کند و بیان سمبلیک را در ذات هنر قدسی و جزء طبیعت آن می شمارد. به نظر او هنری مقدس است که حکایت کننده رموز الهی و بازتاب رمزی و کنایی و تمثیلی صنع الهی باشد. (رهنورد، 1378) از نظر وی هنر دینی مبتنی است بر علم به صور و قالب ها یعنی رمز پردازی و سمبولیسم. او بیان هنر دینی را نمادین و رازگونه و رمزی، تمثیلی می داند. در واقع این رامز و رمز از نوعی معرفت و بینش نشات می گیرد و بر اساس آفرینش و وحی الهی و نگاه روحانی به هستی و انسان یا تفسیر باطنی از آن هاست.  (مطهری الهامی،1384، ص5) اعوانی نیز هنر قدسی را مبتنی بر علم سمبولییزم دانسته یعنی هر چیزی در هنر قدسی در واقع رمز یک حقیقت برتر است(اعوانی، 1375، ص 325)

  • بهره گیری از کهن الگو ها: ما در عالم «ذر» با صورت های مثالی محشور بوده ایم و هنر دینی در صورت آرمانی خود می تواند نشانه و مظهری از صورت مثالی باشد. تیتوس بورکهارت می گوید: «هنر مقدس مبتنی بر دانش و شناخت صورت ها، یا به بیانی دیگر، بر آیین رمزی که ملازم و دربایست صورت هاست. در این جا یادآوری کنیم که رمز، نشانه ای قراردادی نیست، بلکه صورت مثالی[3] خودِ رمز به حسب قانونی مربوط به معرفت وجود و هستی شناختی است… رمز به نوعی عین همان چیزی است که بیان می دارد. (کاپادونا،1383)

کهن الگو، صورت مثالی یا صورت اساطیری همگی ترجمه هایی از لغت آرکی تایپ هستند. آرکی تایپ، اصطلاح کارل گوستاو یونگ برای ناخودآگاه جمعی است و منظور آن افکار غریزی، تجربیات و تصاویری کهن و مادرزادی و تمایل به رفتارها و پندارهایی است که بر طبق الگوهای از پیش مشخصی، به صورت فطری و ذاتی در نوع بشر وجود دارد. یونگ این اصطلاح یا کلمه را به معنی تصاویر نخستین و لایه های رسوبین روانی به کار می برد، یعنی اشکال و تصاویر متکرری از تجربیات زندگی پدران باستانی ما که به ناخودآگاه عمومی نژاد بشری به ارث رسیده است (یونگ،1381، ص37)

کهن الگو ها با تناسبات فراوانی که با بحث نماد ها دارند از ابزار مورد استفاده در هنر قدسی برای بیان معنویت می باشند. کهن الگوها به دلیل خصلت ازلی شان همواره از سوی ادیان تایید شده و مورد استفاده قرار گرفته اند. به نظر یونگ آرکی تایپ ها سازمان های پیش تعقلی هستند. آرکی تایپ به خودی خود محتوایی ندارد و فی نفسه ناپیداست. می توان نیروی آن را با میدان مغناطیسی آهنربا مقایسه کرد. هنگامی که آرکی تایپ ظاهر شد به قالب سمبل در می آید چراکه سمبل در اصل مشهود آرک تایپ ناپیداست. (یونگ،1381، ص39)

سمبل ها و رموزی که می توان از آن ها به عنوان کهن الگو نام برد که در غالب تمدن ها و فرهنگ ها به گونه ای تقدس یافته اند. نمونه های مهم آن:دایره، مربع، ماندلا،…. می باشد. .(نقی زاده،1380)

فرم بنیادین معبد مقدس که به صورت رمزی نمایشگر کل عالم است در بسیاری از سنت های بزرگ معنوی بر اساس ترکیب کره و مکعب با رعایت قوانین رمز پردازانه هندسی و نسبت های معین در بستر فنون آیینی و منسکی ریشه دار در تعالیم ما بعد الطبیعی و اساطیری آن سنت شکل می گیرد و به واسطه این رمز پردازی و آفرینش منسکی است که فرم معبد محملی برای دخول اعجاز آمیز امر قدسی در زمین خاکی می شود. (خداوردیان1382،ص1)

  • بهره گیری از ریاضیات،نظم و تناسبات عددی: انسان همواره در طول تاریخ خود را نیازمند درک هندسه و ریاضی فضا می دانسته و از ماحصل این شناخت برای ساختن و آفرینش فضایی شایسته انسان معنوی بهره می برده است. (علی مددی، 1391، ص2) هنر و معماری قدسی نیز جلوه تصویری معنا است و برای تحقق خود از فرم و قالبی (ریاضیات و هندسه) بهره میگرفت که آن نیز در حکمت شرقی صورت مثالین داشته و به تعبیر برقلس در شرح اصول اقلیدس، در میانه عالم معقول و محسوس قرار داشت؛ ریاضیات در موضعی میانه مابین عوالم معقول و محسوس واقع است و درون خود تشابهات عدیده به امور الهیه و هم تماثلات متعدد به نسبت های جسمانی دارد. (نجیب اوغلو، 1379، ص 259)

عشق مقدس جمال الهی را مشاهده می کند و قوه ی خیال کار صورتگری را انجام می دهد و صوری را می آفریند که زیبایی را بر اساس ریاضیات الهی نقش می زند. این ریاضیات همان صورت عدل الهی است که در جهان آشکار شده است. هنرمند از قوانین ریاضی در فعل الهی تبعیت میکند و به آفرینش زیبایی که جلوه ای از افرینش الهی است دست می یازد. پس صور هنری از خلقت الهی و قوانین ریاضی آفرینش طبعیت میکند.” ستایش خاص تو است که آفریدی و پرداختی و اندازه کردی”(نوروزی طلب، 1388)

پس هنر انسانی زمانی که با اراده الهی رهبری شود می تواند بازتابی از هنر الوهیت گردد چنان که در تناسبات عددی ایقاعات و هارمونی ها چنین است.(الیاده،1374،ص 254)

  • بهره گیری از هندسه مقدس: اشکال و اعداد هندسی آنگونه که می نمایند، جنبه کمیِ صرف ندارند. آ نها دارای جنبه یکفی و نمادینی هستند که پژواکی از وحدت، در بطن اصل درونی خود می گسترانند.(حسینی، 1390،ص10) خیر و تناسب که جوهره ی زیبایی است در ریاضیات الهی(هندسه مقدس) مبدا آفرینش و مبدا هنر و هر تصویری که آشکار کننده ی جمال احدی است. (نوروزی طلب، 1388)

هندسه مقدس در معماری ادیان توحیدی حاوی اعداد و نسبت هایی است که کثرت به سوی وحدت را با تقسیمات و اشکال گوناگون امکان پذیر می سازد و نظم شکل یافته در این نقوش نیز اشارتی به نظم الهی است.(کامرانی،1378، ص3)برای مثال هنرمندان مسلمان توانسته اند با کمک هندسه، مفاهیمی آن همه متعالی و انتزاعی مانند مفهوم تجلی، یعنی تجلی ذات الهی در کثرت مراتب وجود را به گونه ای بصری تصویر کنند. (نوروزی طلب، 1388)  در هنر مقدس هندسه و ریاضیات در همه اشکال خود به صورت زبانی نمادین، متجلی می شود که ترکیب هندسی نهفته جهان هستی، و رابطه میان عناصر آن را آشکار سازد. (نوروزی طلب، 1388)

حضور نقوش و اشکال متنوع هندسی دراثری مقدس، علاوه بر ویژگی های عملکردی، به مثابه زبان استعاری و نمادین از مفاهیم و جهان بینی خاص و متمایز است که قدرت را مختص خداوند احد و واحد می شمارد. (بمانیان،1389) “هندسه فضایی می تواند سکویی باشد جهت پرواز و تعالی و نه قفس ماندگاری و هبوط در حوزه ی مادی و حیوانی.” (علی مددی،1391، ص2)

اغلب وضوح هندسی شهر قدیمی آن را از نواحی اطراف متمایز می کند و آن را به صورت مقدس ترین ناحیه شهر که در آن نظم الهی به نحو تام و تمام تحقق یافته ظاهر می سازد. (بررتون،1377)

  • هم سازی و ارتباط موثر با طبیعت: وسیع ترین و عام ترین و بخشنده ترین فضای قدسی فضای طبیعت مخلوق خداوندی است که با تجلی حق بودنش بیشترین قداست را عرضه می کند. ( رهنورد،1385) برای انسان مذهبی طبیعت هرگز فقط طبیعت نیست، طبیعت همیشه دارای ارزش مذهبی است. درک این مطلب ساده است چون کیهان آفرینش خداست از دست خدایان بیرون می آید. جهان اشباع شده از تقدس است، خدایان کیفیات مختلف تقدس را در هر ساختاری از جهان و پدیده های کیهانی مجلی ساختند. (نوروزی طلب، 1378، ص119)

آدمی زاده طبیعت است و طبیعت به مثابه آیینهی تمام نمای جمال، زیبایی، نظم، ابهام و تقدس همواره مورد الهام معماران بوده است. آنان بر این باورند که تنها با تکیه بر اصول حاکم بر طبیعت می توانند آدمی را به تفکر و تعمق فرو ببرند، موجبات گذار او از مادیات به عالم معنویت را فراهم آورند و او را به کمال متعالی اش رهنمون سازند.(صادقی، 1389)

طبیعت عنصری حائز اهمیت در ادیان و واجد جایگاهی متفاوت در ایدئولوژی ها بوده است. .(قدوسی فر، 1391،ص1) و معماران، همواره کوشیده اند با برقراری ارتباطی نزدیک و مأنوس با طبیعت پیرامونی، برای کشف راز و رمزهای نهانی خلقت، گام بردارند.(بمانیان، 1389) انسان ابتدایی برای مهار کردن نیروهای طبیعت با بهره گرفتن از راز نیایش و تصاویر ترسیمی با محیط اطراف خود سازگار شد.(گودرزی سروش،1391)

در دنیای سنتی وجود نگرش احترام آمیز و همراه با تقدس به طبیعت و عناصر آن در ادیان سرزمین های مختلف سبب شده انسان همواره با مقدس و ملکوتی شمردن آن در حفظ و تکریم آن کوشا باشد. طبیعت در جهان بینی سنتی واجد جایگاه بسیار مهم بوده و به عنوان عامل مرتبط با ماوراءالطبیعه و نظم گیتی یا لوگوس مطرح است. علاوه بر آن طبیعت همواره به عنوان مهمترین الگو برای هنرمندان در تجلی زیبایی مطرح بوده است. .(قدوسی فر، 1391،ص1) معماری قدسی وصله ای ناساز بر قامت طبیعت نیست، بلکه جزیی از آن است. چنین معماری ای همچون دیگر اجزای طبیعت “آیه” است. انسان چنین فضایی را چون طبیعت متعادل و امن می شمارد.(نقی زاده، 1382، ص102)

بناهای چهارتاقی و کوه های مقدس و اماکنی که به عنوان مقبره پیامبران و بزرگان و نیز معابدی که در دل طبیعت و در کنار رودخانه، چشمه یا قناتی قرار داشتند و از گذشته تا کنون مورد احترام مردم بوده اند به طور مسلم بر اساس باور های طبیعت گرا و اعتقادات باستانی شکل گرفته اند.(جوادی، 1386، ص 13)

طبیعت همواره محسوس است و هندسه ی پنهان و شگفت انگیز آن که رمز گشای صورت مثالی است، مورد الهام معماران بوده است. ایشان از دیرباز کوشیده اند با گنجاندن برجسته ترین ویژگی های حاکم بر نظام طبیعت، چون تنوع، ابهام و رازگونگی، سادگی، پویایی، هماهنگی و تعادل در لایه های معرفتی آثارشان، حجاب از پیش روی دیدگان آدمی بردارند و حقایق معنوی و ماورایی را برایش آشکار سازند . (بمانیان، 1389)

  • اعراض از تشبه به طبیعت : هنر دینی در نقطه مشرک همه تمدن های سنتی برگردانی از آفرینش کامله الهی است، اما این به معنی طبیعت گرایی نیست. زیرا آنچه مد نظر این تمدن هاست تقلید از نحوه فعل روح قدسی است و کار بستن قوانین آن در همه صنایع و آثار هنری. هنر واقعی زیباست چون حقیقی است.(داداشی، 1378، ص129)

هنر قدسی در نسبت با طبیعت پیرامون، اثر انسانی را از طبیعت جدا و سوا میکند، بدین جهت که اثر هنری مخلوق انسان، به جای آن که منحصرا کاری تقلیدی(تقلید از طبیعت) باشد، بر عکس طبق قواعد معنوی و فنی تفسیر طبیعت و تغییر شکل و تبدیل صورت آن است.(شوان،1375،صص 5و 11)

هنر دینی و مقدس در بیان از تشبیه به طبیعت اعراض می کند و می کوشد تا جنبه های تنزیهی را در بیان هنری خویش آشکار کند و به همین منظور از نمایش سه بعدی اشکال و استفاده از پرسپکتیو پرهیز می کند.(نوروزی طلب،78، ص61)

نمادگرایی 22 یا رمز و تمثیل است که وجه اشتراکی غالب هنرهای دینی نیز محسوب می شود. طبق این ویژگی هرگز قید به طبیعت که در مرتبه سایه است، وجود ندارد و هر نمادی، حقیقتی ماوراء این جهان پیدا م یکند(حسینی، 90، ص23) حتی در فنون تقلید، هنرمند صرفاٌ به آنچه در طبیعت و واقعیت هست، اکتفا نمی­ کند، بلکه از فضایل و رذایل بالفعل و واقعی در می­گذرد و با قوای درونی خویش به آنچه از واقعیت اخذ کرده، مایه می­دهد؛( گودرزی سروش،1391)

هدف اصلی هنر در بینش قدسی تقلید یا توصیف طبیعت نیست بلکه شکل دادن به محیط انسان است چراکه فعل بشر هرگز با هنر الهی برابر نخواهد بود.( شهبازی شیران،1384، صص 57-55)

مقابل هدف اصلی هنر در بینش اسلامی تقلید یا توصیف طبیعت نیست بلکه شکل دادن به محیط انسان است چراکه فعل بشر هرگز با هنر الهی برابر نخواهد بود.( شهبازی شیران،1384، صص 57-55)

  • جهت گیری خاص: انسان همیشه سعی داشته در گستردگی غیر قابل تفکیک زمینی، راه خود را باز یابد. این تمایز در جهت گیری با تفاوت در مکان و ویژگی های مختلف اجزای معماری نیز هماهنگ بوده است. (تقوایی، 1390، ص18)

جهت یابی استعاره ی مکانی دیگری است که ارتباط نزدیکی با مکان های مقدس دارد. مکان های مقدس توجه خویش را به سوی یک ناحیه که از نظر نمادین اهمیت دارد معطوف می کنند و این کار را با گردش به سوی آن ناحیه یا گردش محتویات درونی به سوی آن انجام می دهند. (اکرمی، 1391) دانستن اینکه یک شخص کجاست( و یا در چه زمانی است)ساختاری می دهد که در حقیقت به واسطه همین جهت گیری است. این ساختار جنبه ای از شکل است که به ما امکان می دهد فضا و زمان را شناخته و در قالب الگوهای خود معرفی نماییم (لینچ، 1381، ص 173-168).

 کلیساهای قبطی و شرقی اولیه و کلیساهای غربی بعدی رو به طلوع خورشید ساخته می شدند. طلوع خورشید برای مسیحیان نماد مسیح رستاخیز یافته است. کنیسه های یهودیان معمولاً رو به جهت بیت المقدس ساخته می شدند مساجد و بسیاری از اماکن مقدس اسلامی رو به سمت قبله (کعبه) ساخته می شوند جهت گیری به سوی کعبه یا سمت قبله، نیز رو کردن نمادین به این اتصال و قرار گرفتن در جهت ارتباط با مبدا هستی است. این جهت مقدس به فضای معماری مسلمانان که از نظر کالبدی معمولا فاقد جهت است جهتی معنوی می بخشد. این مکان ها از آن جهت شبیه نیستند که نظام های مشابهی جهت یابی را بیان می کنند بلکه از آن جهت شبیه هستند که یک جهت را معنی دار می کنند.(اکرمی، 1391)

  • در محدوده مقدس که ارتباط با خدایان ممکن می شود باید دری به بالا وجود داشته باشدتا خدایان از طریق آن به زمین فرود آیندو انسان به صورت سمبلیک بر آسمان عروج کند. ( فکوهی، 1383،ص494)
  • جزییات بیشتر درباره این مطلب :

    پایان نامه : طراحی مرکز گفتگوی ادیان توحیدی