پایان نامه

پایان نامه انواع فرم در هنر و معماری

انواع فرم:

4- فرم های با قاعده

همانطور که می دانیم فضا به وسیله عناصری که آن را محدود کرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر و ارتباطشان با یکدیگر هستند که شخصیت یک فضا را می سازند و به فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظمی در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجود آوریم بناچار اولین قدم تقسیم کردن فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده و فرم های بی قاعده است. فرم های باقاعده تابع قوانین هندسه هستند. پیام این فرمها دارای حشو زیاد است چرا که قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است. ذهن می تواند با اطلاعات بسیار کمی این فرم ها را تکمیل و بازسازی کند.

فرم های با قاعده دارای استخوان بندی یا ساختار هستند که می تواند مثلاً یک محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا کانونها و غیره باشد.

فرم های بی قاعده:

فرمبی قاعده فاقد ساختار است. این فرم قابل پیش بینی نیست و به این دلیل بدیع است. ما فرم های بی قاعده را براساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش که برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می کنند.

فرم های با قاعده به ما مجال می دهند که آنها را ساده کنیم در حالی که فرم های آزاد قابل ساده کردن نیستند بلکه همان طور که گفته شد محتاج تداعی اند. دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده و فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیباشناختی بیشتر.

عامل دیگری که با بی قاعده بودن یا با قاعده بودن فرم در ارتباط بسیار نزدیک است (وزن) احساسی یک شیئ است. فرم های باقاعده و ساده سنگین تر از فرم های پیچیده به نظر می رسند. و فرم های عمودی سنگین تر از مایل. همچنین محل یک شکل در داخل یک ترکیب نیز بر روی این (وزن) اثر دارد: وقتی که این محل با ساختار مجموعه قابل تطبیق باشد و شکل به صورت منفرد و جداافتاده نباشد، بلکه به کلیت ترکیب وابسته باشد، سنگین تر به نظر می رسد.

آرتور شوپنهاور – ماده اصلی زیباشناختی ساختمان را در بازی میان (وزن)های احساسی مختلف می بیند. به نظر او به معرض دید درآوردن صفات مختلف فنی و فیزیکی مواد وظیفه اصلی معماری است.

تعادل نیز می تواند وابسته به نوع شکل باشد: فرم های ساده بخصوص فرم های متقارن متعادل تر از دیگران هستند. بدون توجه به جنس، بعضی از فرم ها را که مداوم و قوس دار باشند (نرم) و بقیه را که گوشه دار و شکسته هستند (سخت) احساس می کنیم.

فرم مفهومی است ذهنی و برای اینکه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی هست که بتواند آن فرم را نشان دهد. فضا چیزی است سه بعدی و طبیعتاً شکل آن نیز سه بعدی است. عناصر تعیین کننده آنها خطوط هستند. فرم با قاعده یا هندسی در دوره های مختلف گاه کمتر و گاه بیشتر نقش غالب را داشته است. در نتیجه لازم دیدیم نکاتی درباره  انواع فرم های با قاعده را در این فصل بگنجانیم:

افقی و عمودی

در هر نوع ادراک بصری خطوط افقی و عمودی بر خطوط مایل رجحان دارند چون اثر تحریکی آنها کمتر است. درک فرم های (خوابیده) یعنی فرم هائی که در جهت افقی گسترش دارند برای ما سهل تر – و به همین نسبت نیز دارای بداعت کمتری است – تا فرم های (ایستاده). این اختلاف اهمیت دو جهت باعث این می شود ک احساس فاصله نیز در این دو جهت با یکدیگر اختلاف پیدا کنند: یک فاصله ثابت در جهت قائم به نظر ما بیشتر می رسد تا در جهت افقی.

فرانک لویدرایت می گوید: (خودتان نگاه کنید تا ببینید که هر چیز جزئی در جهت قائم اهمیت زیادی پیدا می کند در حالی که تأکیدات در سطح افقی هیچ نقشی بازی نمی کنند.

2-4-6 خط:

در معماری، خطوط به عنوان حدود سطوح مطرح می شوند. این خطوط محدود کننده گاه کمتر و گاه بیشتر از (گویا)ئی برخوردار هستند. در معماری خط یونانی – به صورت حد دقیق یک سطح – به روشنی قابل دیدن است. خط و سطح مکمل یکدیگرند: تأکید بر یکی از اهمیت دیگری می کاهد. به عکس. پاول کله Klee صحبت از خط (فعال) می کند که سطح را (غیرفعال) می سازد و نیز خط (غیرفعال) که سطح را (فعال) می کند.

خط راست به عکس خط منحنی اثری مشخص و انعطاف ناپذیر در ذهن می گذارد. خط مستقیم مایل در مغایرت با خط مستقیم افقی و قائم دارای نوعی تحرک است.

هر سبک معماری از نظر فرم فضائی گویای یک محتوای ذهنی است. در طرح معماری بر حسب نوع آنچه که ساختمان بایستی بیان کننده آن باشد کمتر یا بیشتر از خطوط افقی و عمودی استفاده شده است. در رنسانس – که صراحت و منطق، مشخصه های آن هستند – خطوط افقی و عمودی نقش  اساسی را در تقسیم بندیها دارند در حالی که در سبک باروک از تکیه بر این خطوط برای بهتر نشان داده شدن خطوط مایل و منحنی صرفنظر شده است. قضاوت ما در مورد یک خط مایل همیشه در ارتباط با خطوط افقی و عمودی است. خط مایلی که از چپ پائین شروع می شود و به راست بالا می رود ارتقاء و به عکس آن خطی که از چپ بالا شروع می شود و به راست پائین می رسد مفهوم تنزل را به ذهن ما القاء می کند.

در مغایرت با خط راست، خط منحنی همیشه نشان دهنده نوعی تحرک است. پیت موندریان ارتباط بین این دو خط را چنین بیان می کند: (خط راست به معنی نمونه متکامل خط منحنی است اگر چه که دوم تطابق بیشتری با طبیعت دارد). در بین خطوط منحنی می توان دو نوع انحناء را از یکدیگر تشخیص داد: خط منحنی با قاعده یا هندسی مثل سهمی یا قسمتی از یک دایره و منحنی بی قاعده.

2-4-7- سطح صاف:

سطح از ابتدائی ترین عناصر معماری است. معماری از هر نوع که باشد نیازمند سطوح است – چون تنها سطوح هستند که فضای ساخته شده داخل را از محیط جدا می کنند – و هم نیازمند خطوطی که این سطوح را محدود می کنند اما با این وجود یک سبک می تواند بیشتر از خط و یا از سطح نقش پذیرفته باشد.

اتوواگنر در سال 1984 چنین پیش گویی کرده بود: (این سطوح صاف و فرم گرفته و استفاده از مواد جدید به وضع قدیمی آنهاست که بر معماری جدید فرمان خواهد راند) در طرح جدید برای فضا  به سطح صاف دیوار با مرزهای کاملاً مشخص به عنوان عنصر تعیین کننده فضا الویت داده شده است.

در سال 1929 با ساخته شدن پاوین بارسلون  به وسیله میس وان در روهه اولین ساختمان براساس این نگرش فضائی جدید ساخته شد.

زیگفرید گیدیون در این مورد می نویسد: (سطح که سابقاً بیان کننده چیزی نبود و حداکثر می شد از آن برای تزئین استفاده کرد اکنون مبنای ساخت تصویر می شود. همان طور که از زمان رنسانس پرسپکتیو بنیان اصلی و مشترک تمام سبک ها شد. با دستاوردهای فضا در مکتب کوبیسم و نتیجه آن که از بین رفتن دیدگاه یک نقطه ای بود سطح اهمیتی پیدا می کند که قبلاً هرگز نداشته است.

در آمریکا و بدون ارتباط با تحولات هنر اروپا فرانک لویدرایت در طرح هایش سطح را عنصر اولیه فرم پردازی قرار می دهد. در ساختمان هائی که میس وان در روهه ساخته است و از عناصر مسطح در آنها بهره گرفته است می توان یک استحاله از جهت قائم به جهت افقی را دید.

میادین شهری نیز سطوح افقی ای هستند که در تعیین شخصیت فضائی یک شهر نقش مهمی بازی می کنند.

2-4-8- سطح خمیده و منحنی:

یک سطح می تواند بر روی یک صفحه مستوی یا بر روی یک صفحه خمیده قرار بگیرد. بر حسب نوع و جهت خمیدگی انواع مختلفی از سطوح مقعر یا محدب و یا گنبدی شکل و غیره بوجود می آیند.

بر حسب اینکه سطح خمیده برجسته یا گود باشد خود را در مقابل فضای محاط بر خودش قرار می دهد و یا اینکه آن را دربر می گیرد یا به عبارت دیگر (پس زننده) بودن و یا (دعوت کننده) بودن را القاء می کند. در حالت اول سطح خمیده نقش غالب را دارد و در حالت دوم فضا در قیاس بین سطح خمیده مقعر و محدب بایستی گفت که سطح محدب نقش غالب را دارد. فرم مقعر برای تأکید ورودی بنا بسیار مناسب است: دو (بال) مثل دو بازو از هم باز شده اند و دیدار کننده را پذیرا می شوند و به او خوش آمد می گویند.

اگر در یک فرم از سطوح مقعر و محدب همزمان استفاده شود بطوری که این سطوح در یکدیگر تداخل کنند، این مجموعه ایجاد تنش می کند: بیننده دچار سرگردانی بین این دو حالت پس زننده و دعوت کننده می شود. سرگردانی حاصل از چنین تداخلی براساس تضاد بین ترکیب های تحریکی در ذهن ایجاد می شود.

در کلیسای رون شان این دیوارهای خمیده هستند که مثل ورودی های کلیساهای برومینی مؤمنین را به سوی خویش خوانده و پذیرا می شوند. سقف که به صورت محدب ساخته شده در تقابل کامل با دیوارهای مقعر است: یکی پس زننده و یکی دعوت کننده.

این دوگانگی یا پس زدن و پیش خواندن در ذات کلیسا است و در نهایت یک صفت اصلی هر بنای مذهبی مسیحی است: کلیسا (قلعه خدا) است اما قلعه ای که به روی هر که خواستار نیکی است باز است، تقابل دو فرم مقعر و محدب برای به بیان درآوردن این ایده اصلی از طریق فرم مناسب ترین وسیله است.

در سالن سخنرانی کتابخانه ویپوری از خمیدگی های سقف به عنوان عناصر اکوستیک استفاده شده است. گذشته از آن تحرکی که این فرم سقف به سالن داده است فضای سالن را از خشکی و ملالت باری که نتیجه فرم نسبتاً کشیده آن است (تقریباً 9 متر در 29 متر) بیرون می آورد و گوئی که این امواج آویخته از سقف دو انتهای دور از هم سالن را به هم مربوط می کنند.

2-4-9- فرمهای منظم:

فرم های منظم به فرم هایی اطلاق می شود که اجزائشان به حالتی هماهنگ و منظم به هم مربوط شده باشند. به طور کلی آنها طبیعتاً متعادل و دارای یک یا چند محور تقارن می باشند. اجسام افلاطون مهمترین نمونه های فرم های منظم هستند. این فرم ها، حتی در صورت تغییر ابعاد و یا برش یا افزایش قسمت هایی به آنها باز هم می توانند حالت منظم خود را حفظ نمایند. فرمهای منظم به ترتیب زیرند:

2-4-9-1 دایره:

شکلی مرکزی درونگراست که ماهیتاً متعادل می باشد و مرکزیتی برای اطراف خود به وجود می آورد. با قرار دادن دایره در مرکزیت محل، کیفیت مرکزیت داشتن آن تشدید می شود. وقتی دایره با فرم های راست یا زاویه دار ترکیب گردد یا عنصری در محیطش قرارگیرد حرکت دورانی آشکاری در آن ایجاد می شود.

فرم دایره از همه طرف ارزشی همگن دارد این بدان معنی است که دایره جهت نمی شناسد و به همین دلیل ترکیب تحریکی آن از ساده ترین نوع است.

فرم دایره حتی در دوران باستان به موازات ارزش نمادین خود نقشی بارز نیز در تعیین نسبت ها داشته است.

در معماری روم باستان دایره فرم غالب است که البته در سطح افقی یا پلان کمتر و در سطوح عمودی و به صورت قوس خیلی بیشتر شاهد آن هستیم.

مهمترین نمونه ساختمان گنبدی در این دوره قطعاً معبد پانتئون است که مدت یک و نیم هزاره در تاریخ فضا نقش اساسی داشت.

فرم دایره در سبک گوتیک نقش اولیه را از دست داد و استفاده از آن به معدود موارد اندکی مثل پنجره های گلسرخی محدود شد. عملکرد این فرم های دایره که اغلب در بالای در ورودی به کار می رفته اند چند جانبه بود: از طرفی نور کافی برای فضای داخلی از این پنجره ها تأمین می شد و از طرف دیگر این پنجره ها از ارزش و اهمیت نمادین بسیاری برخوردار بودند.

فرم دایره را می توان به عنوان مظهر خورشید یا گل سرخ که مظهری از مریم مقدس است دانست.

موزه گوگن هایم در نیویورک با رامپ های مارپیچش دوران جدیدی در ساختمان موزه ها را آغاز کرد: بجای تعداد زیادی فضاهای مجزا و در کنار هم قرار گرفته که امکان هر نوع جهت یابی را از تماشاگر می گرفت. با فرم مدور ساختمانش که از خارج نیز قابل رؤیت است ساختمان بطور کاملاً مشخص خودش را از محیط کاملاً متمایز نشان می دهد.

                                                                    

2-4-9-2 بیضی:

بیضی تصویر دایره است بر روی یک صفحه که با صفحه دایره موازی نباشد. در تقابل با دایره، بیضی دارای دو جهت است که از آن دو یکی غالب است. در آمفی تئاترهای رومی برای اولین بار از این فرم در مقیاس بزرگ استفاده شده است.

در معماری مذهبی مسیحی دو نوع فضای اصلی وجود داشتند که اختلاط آنها چندان ساده نبود یکی نشان دهنده (راه) و دیگری نشانگر (مرکز) بود. در سبک باروک مستطیل که نمایانگر راه بود با دایره که نشان دهنده مرکز بود تلفیق شدند و نتیجه فرم بیضی بود که بعدها هم در تمام دوران این سبک فرم برتر باقی ماند.

در شکل بیضی تحرکی هست که در دایره نیست. منحنی های مقعر یا محدب که اکثراً یک قطعه از یک بیضی هستند همواره برای ایجاد ارتباط با محیط به کار گرفته شده اند. در شکل پردازی میادین حتی از این تحرک در فضای باز نیز استفاده شده است.

فرم بیضی را در معماری مدرن تقریباً فقط در ساختمان های ورزشی – متشابه با پیش نمونه های آن یعنی آمفی تئاتر رومی – می توان دید.

                                 

2-4-9-3 کره:

فرمی کروی و بشدت سخت است. کره هم مانند دایره که مولد آن می باشد فرمی است که در محیطش حالت خود مرکزی و معمولاً تعادل دارد قرار گرفتن کره روی یک سطح شیب دار می تواند موجب حرکت دورانی آن گردد. کره در هر زاویه دیدی شکل دوران خود راحفظ می کند.

کره همان فضای دایره ای است و یا به عکس دایره تصویر یک کره است بروی یک سطح.

حد نهایت تقارن کاملترین نوع نظم و بیشترین تنوع، همگی در یک کره جمع اند، دارای ساده ترین فرم است و خطوط بیرونی آن دلپذیر می باشد و مستعدترین است برای بازی با نور. اما از آنجا که کره فاقد سطح مستوی است، از دیدگاه عملکرد چندان مناسب برای ساختن فضای معماری نیست.

اگرچه فرم کره به صورت کره کامل خیلی به ندرت به عنوان عنصر فرم پردازی معماری به کار گرفته می شود اما استفاده از فرم قسمتی از کره در معماری کاملاً معمول است. فرمی که بیش از همه از آن استفاده می شود و معادل قسمتی از کره به شمار می رود گنبد است. گنبد برای مدت زیادی تنها امکان ساختاری برای پوشاندن سقف های وسیع بدون استفاده از ستون بوده است. گنبد از طریق فرم کاملش مفهوم یک فضای فراگیر و بسته را تداعی می کند.

سقف های قطاعی یا پوست پسته ای مانند سقف اپرای سیدنی ساخته یورن اوتزون Jorn Utzon نیز در واقع قطعاتی از یک کره هستند با این اختلاف که در اینجا به عمد خواسته شده است که این قطعات خواص اصولی کره یعنی بسته بودن، جهت نداشتن و آرامش را به ذهن القاء نکنند.

2-4-9-4 مربع:

معرف خلوص و منطق است شکلی ایستا و خنثی است و دارای جهت غالبی نمی باشد. بقیه راست گوشه ها را می توان تغییر شکل هایی از مربع دانست و به عبارت دیگر آنها برگردانی از اصل مربع هستند که توسط افزودن به ارتفاع یا عرض آن حاصل می شوند. مربع نیز همانند مثلث، وقتی بریکی از اضلاعش تکیه دارد متعادل است و هنگامی که بر یکی از گوشه ها ایستاده است پویا می باشد.

مربع نیز مثل دایره همیشه دارای ارزش نمادین نیز بوده است. عدد چهار گویای چهار جهت آسمان است و نیز چهار فصل سال و به این دلیل عددی به حساب می آید کیهانی.

برخلاف دایره، مربع دارای دو جهت است. جهت دو محور تقارن شکل و یا جهت دو قطر آن. اما هیچکدام از این جهات غلبه ای بر جهات دیگر ندارد. در مربع تمام قسمت های محیط شکل هم ارزش نیستند. در اینجا چهار ضلع مساوی و چهار زاویه قائم داریم. در اینجا نقطه آغاز و پایانی داریم که اگرچه مشخص نیست اما وجود دارد. این نقطه می تواند بر هر کدام از چهارگوشه موجود منطبق باشد.

در مربع همیشه گوشه ها قائمه هستند. این زاویه از نظر ادراکی ساده ترین زاویه است. زاویه قائمه زاویه بین جهات اصلی افقی و عمودی است و به این دلیل ساده ترین ترکیب تحریکی را دارد.

2-4-9- 5 مستطیل:

مستطیل در بسیاری از خصائص کاملاً نظیر مربع است اما در چند مورد اساسی نیز وجوه اختلافی با آن دارد. در اینجا برخلاف مربع تنها اضلاع روبرو مساوی هستند. به این ترتیب مستطیل دارای درازا و پهنا است و دو جهت اصلی آن با یکدیگر هم ارزش نیستند.

مستطیل مورد استفاده ترین فرم در معماری است و فرم های مدور و مربع و بی قاعده در مقابل آن استثناء به نظر می رسند. البته در بعضی از سبک های معماری مثل باروک مستطیل در قیاس با سایر سبک ها کمتر مورد استفاده قرار می گرفته است.

2-4-9-6 مثلث و هرم:

مثلث تعادل را القا می کند هنگامی که بر یک ضلعش تکیه دارد شکل کاملاً متعادلی است ووقتی به طور سرازیر بر یکی از رئوس خود قرار می گیرد، یا ممکن است در حالت توازن بدون تعادل قرار گیرد یا ناپایدار باشد و منجر به افتادن به یک طرف شود.

ادراک بصری مثلث بستگی زیادی به استخوانبندی ساختار آن دارد. در مثلث نسبت بین اضلاع یا به عبارت دیگر فرم متغیر است و هم اندازه زوایا. تنها دو چیز بین دو مثلث کاملاً مختلف مشترک است یکی تعداد اضلاع و دیگری مجموع زوایای مثلث که همیشه 180 درجه است. در بین تمام فرم های با قاعده که تاکنون از آنها صحبت کردیم مثلث بی قاعده ترین آنها است و این یکی از دلایل این است که چرا در مورد ادراک آن استخوانبندی ساختار اینقدر اهمیت دارد.

دایره، مربع و مثلث ساده ترین فرم ها هستند. در تمامی دنیا و در پایین ترین مراحل فرهنگ نیز از این سه فرم برای تزئین آثار هنری استفاده شده است. در حالی که دایره نمایانگر کمال و بسته بودن است مثلث نمودار سازندگی و در بعضی اوقات تهاجم است. دایره درون گرا و ایستا است و مثلث برون گرا و پویا . برخلاف مربع و مستطیل مثلث فرمی است ایستا. اجسام و فضاهائی که با بهره گرفتن از مثلث ساخته می شوند دارای استحکام بسیار زیادند و از این خاصیت در ساختمان های اسکلت چوبی استفاده شده است.

هرم از نظر احساسی دارای یک نوع دوگانگی خاص است: از طرفی ما سنگین تر شدن توده فزاینده هرم را – هرچه از بالا به پائین می آئیم – احساس می کنیم از طرف دیگر هر سطح هرم به طور چشمگیر هر چه بالاتر برویم جمع تر و جالب تر می شود. این دو نیروی متقابل ایجاد تنش شدیدی می کنند که هرم را به یکی از پرتحرک ترین فرم ها مبدل می سازد.

در معماری مدرن، ساختمان های اندکی به فرم هرم ساخته شده اند که در آنها بیش از هر چیز از فرم هرم برای شکل پردازی ظاهری ساختمان استفاده شده است.

                    

2-4-9-7 شش ضلعی و هشت ضلعی:

هرچه تعداد اضلاع یک چندضلعی منتظم بیشتر باشد شباهت آن به دایره بیشتر خواهد بود.

یک شش ضلعی منتظم را می توان به شش مثلث متساوی الاضلاع تقسیم کرد که طبیعتاً هر کدام دارای سه زاویه، برابر 60 درجه هستند. به خاطر این خاصیت است که اغلب از شش ضلعی به عنوان عنصر فرم پردازی در پلان استفاده می شود. در قیاس با مربع، شش ضلعی دارای چند امتیاز است: فاصله گوشه ها از مرکز مثل مربع زیاد نیست. البته در قیاس با دایره، دایره همین امتیاز را نسبت به شش ضلعی دارد اما در مقابل امکان کنار هم چیدن و ایجاد یک بافت قابل توسعه برای شش ضلعی بیشتر از دایره است.

وقتی که قاعده ساختمان 6 یا 8 ضلعی باشد از طرفی عمق ساختمان قابل درک است و از طرف دیگر جبهه ساختمان مشخص و مرئی باقی می ماند.

اغلب می بایستی که فرم مربع سقف یک کلیسا در محل تلاقی دو ناو تبدیل به دایره شود تا بتواند گنبد روی آن ساخته شود و برای این تبدیل از هشت ضلعی استفاده شده است. گذشته از این اغلب کلیساهای فرقه بابتیست در ایتالیا نیز به فرم هشت ضلعی ساخته شده اند که این البته مفهومی نمادین دارد به این معنی که آنها روز هشت را روز عروج عیسی مسیح و در این معنی روز زندگی جاوید می دانند.

                                      

2-4-10 تغییر شکل فرم:

سایر فرم ها- غیر از فرم های اصلی – همگی می توانند تغییر شکل هایی از اجسام افلاطونی به حساب آیند تغییر شکل هایی که در اثر دخل و تصرف در ابعاد، با برش یا افزایش قسمت هایی به آنها ایجاد می شوند.

تغییرات ابعادی:

یک فرم می تواند با تغییر یک یاچند تن از ابعادش تغییر پیدا کند ولی هنوز هم هویت خانوادگی خود را داشته باشد.

تغییرات برشی:

با برش قسمتی از حجم یک فرم می توان آن را تغییر شکل داد. یک فرم بسته به درجه عمل برشش، می تواند هویت اولیه خود را حفظ کند یا به فرمی متعلق به خانواده دیگری تبدیل شود.

تغییرات الحاقی:

یک فرم با الحاق قسمت هایی به حجم می تواند تغییر شکل پیدا کند. چگونگی عمل الحاق معین خواهد کرد که هویت فرم اولیه حفظ می شود یا تغییر پیدا می کند.

 

2-4-11 فرم های نامنظم:

فرم های نامنظم آنهایی هستند که اجزاشان از نظر کیفیت نامتشابه بوده با یکدیگر به صورت ناهماهنگ مرتبط شوند . به طور کلی آنها نامتقارن و از فرم های منظم پویاتر می باشند آنها می توانند فرم های منظمی باشند که قسمت های نامنظمی را از آنها برداشته اند و یا ترکیب نامنظمی از فرم های منظم باشند.

2-4-12 فرم در معماری:

گفت­وشنود در باب مقوله فرم از دیرباز توسط معماران مورد توجه قرار گرفته و از آغاز نهضت معماری مدرن به این سو هر روز زمینه­ای گسترده­تر و عمیق­تر پیدا کرده است، چرا که فرم سخن پایانی معمار در آفرینش فضاست و به همین جهت مکان آغاز کندوکاو در درون فضای معماری نیز به شمار می­رود.

برای معماران که از دیدگاه آفرینشی در فضای معماری به فرم می­نگرند، آفرینش فرم از اهمیتی بسیار برخوردار است، زیرا معمار در آفربنش فضا آنچه را می­خواهد بگوید، با بهره گرفتن از فرم ابراز می­ کند، همچنان­ که موسیقی­سازان، نقاشان، شاعران و فیلم­سازان نیز هریک به زبان و بیان خاص خود آنچه را در دل دارند، از طریق صوت­ها، کلام­ها و رنگ­ها به مخاطبان خودشان انتقال می­دهند. فرم چه در موسیقی، چه در معماری و چه در شعر، بعدهای ذهنی را می­نمایاند و تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفریننده اثر به استفاده­کننده و مخاطب است.

دنیای درونی و خاص هر فرد تا زمانی که طریقه­ای برای ابراز نیافته است، برای هر انسان دیگری موجودیت پیدا نمی­ کند. هرآنچه در ذهن سازنده وجود دارد، تنها آن­گاه که بتواند به بیرون راه یابد، موجودیت پیدا می­ کند. هرگونه ابزاری که بتواند راه اتصال میان جهان ذهنی هر فرد با جهان فکری هر انسان دیگری را باز کند، بی­توجه به جنس و نوع آن، نمی ­تواند فاقد فرم باشد.

فرم در معماری دربرگیرنده، نمایاننده و انتقال دهنده مفهوم است و تنها ابزاری به شمار می­آید که آدمی برای بیان آنچه در جهان درونی و در دل خود دارد و نیز برای ابراز نظر و احساس و سلیقه خود به دیگران، در اختیار دارد. به بیان بهتر اعلان نظریه­ های عمیق و ظریف آدمیان و به ویژه انتقال هرگونه اندیشه دارای بار هنری از سوی آنان به همنوعان حاضر و آتی که در نظر دارند تا مخاطب قرار دهند، از طریق فرم تحقق پیدا می­ کند. آدمی به وسیله فرم، مفهوم یا مفهوم­هایی را که در دل دارد، با محیط فرهنگی ـ اجتماعی خود در میان می­گذارد و به این گونه است که راه دسترسی به عالم معنا را هموار می­سازد.

 

 

ادامه مطلب و جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 پایان نامه ارشد: طراحی ساختمان شهرداری شهر خامنه با رویکرد فرم گرایی